ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

347

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

تسليم نمايد زيرا كه دشمن او بشمار ميرفته است و خليفه نزد قريش بماند . قريش رئيس الرؤساء را نزد بساسيرى فرستاد . همين كه بساسيرى او را ديد گفت : خوش بادا هلاك كنندهء دولتها و ويرانگر شهرها . رئيس الرؤساء گفت : بخشش بهنگام توانائى ستوده است . بساسيرى گفت : توانائى يافتم و بخشندگى نكنم و تو خداوند طلبان ( لباده و دستار ) هستى و رفتار و كردارى ننگين و شنيع با حرم ( ناموس ) من و اطفال من روا داشتى و من كه صاحب شمشير و تيغم چگونه تو را ببخشم ؟ و اما خليفه قريش او را سوار كرد و به اردوگاه خود برد . خليفه همچنان جامهء سياه در بر پوشيده و برده بر دوش و شمشير بدست و پرچم بر فراز سرش افراشته داشت . و او را در چادرى فرود آورد و ارسلان خاتون همسر خليفه كه دختر برادر سلطان طغرل‌بيك بود ، او را بياورد و به عبد اللّه بن جرده سپرد كه به خدمت خاتون قيام كند . روزى چند دار الخلافه و حريم آن مورد غارت يغماگران بود . قريش خليفه را به پسر عم خود مهارش بن مجلى سپرد . او ديندار و رادمرد بود و خليفه را در هودجى حمل كرد و به « حاشيه عانة » برد و در آنجا ترك او كرد . كسانى از خدمه كه با خليفه بودند و هواخواهان او با حالتى تنفر آميز رو به سلطان طغرل‌بيك نهادند . خليفه چون به انبار رسيد ، از سردى هوا شكايت كرد و از آن كس كه او را پيشروى ميكرد خواست چيزى بدهد كه بپوشد او لباده‌اى پنبه‌اى و لباس كافى برايش فرستاد . و اما بساسيرى روز عيد قربان سوار شد و رو به مصلى از دجله به سمت شرقى آن گذشت و بر فراز سرش پرچم مصرى افراشته بود و نسبت بمردم نيكى كرد و مستمريات فقهاء را بىآنكه تعصبى نسبت بمذهبى نشان دهد بپرداخت و براى مادر خليفه القائم بامر اللّه كه نزديك به نود سال داشت . خانهء مسكونى مخصوص معين كرد و دو كنيز از كنيزان خويش بخدمتكارى او بگماشت و مستمرى براى او معين كرد . و محمود - بن اخرم را بيرون آورد و به كوفه روانه و فرات ميرآبى پيدا كرد . و اما رئيس الرؤساء بساسيرى او را در آخر ذى حجه از زندانش در حريم طاهرى